او پدرش را سرمشق خود می داند و پدر ، من را له کرد در جبری به نام سندروم عدم هست چوک پادشاه
او می ترسد و جای من را با پدرش قاطی می کند ....
این است که من با او هم تنهایم

--------------------------------

چوک : پسر در گویش بندرعباسی