من یه قاب هستم با تصویری سه بعدی از زمونه

یه قابم من یه قابم که شکسته . بی غروره

یه تصویرم یه سمبل یه هورا واسه دیروز

اهورا نخ شده تو گردنامون عصر امروز

یه تصویرم که هاشور خورده کنج تاریخ

یه تصویرم که ریشه م نیست از بیخ

من اون قابم که چشماش خشک یک لحظه است

و اون لحظه خیالم مات یک مزه است

و اون مزه چه شیرین تصویر شد درعکس در قاب

و اون قاب دوتا چشمای من بود در خواب

تو اون خوابم سپیده با من و ما بود

سپیده با مزه شیرین تو قاب چشما بود

دود از سرای ما رفت تیرگی ها مرد

رود.رود خروشان رود مردم تشنگی را برد

و اون قاب دوتا چشمای من تا پرید از خواب

دود سپیده در چشم . شد مات خواب