سه شب است که خواب من شده یاوه بافی برای تو ، تو که ....

تو خوبی ؟ چونی ؟ یعنی چگونه ای ؟ فحش نیست فحش پوشه ای مخفی فلش مموریت بود که من دیلیت کردم

عرضه ی زدن مخت را ندارم ؟! دارم اما گوشت زیاد اندیشه ام را چرب می کند و دیگر هیچ

پیچ می دهم خودم را و تو مفتخر باش که من محتاج نگاهت هستم !

حالا دیگر نه ، نه کس دیگری یافت نشده آن که یافت می نشود آنم آرزوست

تو به دردم میخوری ؟

اگر به درد می خوری چرا درد شده ای در رفتار غرور زده ات که غرور مالمان کردی

چقدر بدهکارت شدم ؟

همیشه طلبکار نمی توانم باشم هیچ وقت چون من کم شعورم ، همین و همه ی من سعی بر این داشتیم از تو سوشیانسی بسازیم در قالب سیندرلا که دمم گرم موفق شدم چون حق با تو بود هست ، خواهد بودش فرقی نمی کند چون نمی بینم

از نوجوانیم آزرده خاطرم

که آن زمان ارضای روانی جسمم را ترجیح می دادم چون ارضای جسمی جسم متصور نبود ترسم را

اما حالا ترک کرده ام نه که جسمی شده باشد نه ارضا را ترک کرده ام شعور هم که ندارم که راستش را نگویم آن چه گفتم تمام چیزی بود که تو نفهمیدی نمی فهمی

....