بی تو مهتاب باز از آن کوچه گذشتم که چه؟

تمام بدنم چشم شود خیره به دنبال تو بگردم؟!....

آه چه خیالی ،توهم زده ای عروس عروسک

وای مرا گر که دوباره سوی تو میل کشاند مرا

من زتو دورم چه خوشا حال مرا دست دهد چون زتو دورم

چه بیایی چه نیایی در رصد چشم سر و چشم دلم بهر تو کورم

زچه رو فکر کنی که من از خود نگرانم که مبادا تو را ازکف بدهم

اوه...توچه قدر ناز خودرا بکشی  به میان من دگر دست ندهم

من عقاب صحن آسمانم ،تو نوای تکرار عروسکهای مو بلوند

من از دنیای خودم می پرم تا اوج