قاتلان آدم های نیامده

ما چقدر جوجه کشته ایم

جوجه مرغ

جوجه خروس

و جوجه بعد از این های آدم

ما قاتلان گمنام زمانیم

/ 4 نظر / 3 بازدید
نگار

چقدر جوجه که مادرهایشان را خورده بودیم از بی مادری فروخته میشدند مادرهایمان از بیکاری تابستانه مان در عذاب جوجه های بی مادر را طعمه فراغت خویش میکردند ما جوجه بازی میکردیم و مادرهامان خاله بازی ومن نیمی از تابستانهای کودکیم به غسل و کفن و تدفین جوجه ها گذشت و چه اشکها که بر مزارشان نریختم چه عزاها که نگرفتم تقدیر جوجه ها بود مرگ من قاتل نبودم غسال جوجه ها بودم [ناراحت]

سمورآبی

قاتلان گمنام زمان.... ممنون که به یادم بودی رفیق

نگار

شب، شرجی، نان و ستاره و نفت، حتما شبانی که شبان آمد شبان هم رفت.