محله ای ازیک شهر زجر کُش

این جا از دست در می رود زاده می شود

موتور

چاقو

الکل توی مغز

مردان نگرانند وقتی مشغول دزدیند

دزد ؛ زن ،دختر ، حتا پسرانشان را نبرد

دختران نوبلوغ ب جفت گیری نطلبیده دچارند

برای بقای زنجیره ی

موتور

چاقو

الکل توی مغز

آب نطلبیده همیشه مراد نیست !

چیزهای کشیدنی فراوان

مفت ب قیمت تن

در گرمای کوچه ها هنوز استکان ها عرق می کنند

و صدای دود قطع نمی شود

 

/ 4 نظر / 11 بازدید
milad

سلام وبلاگم رو بهتون معرفی میکنم. خوشحالم میکنید اگه در خصوص پست پُر محتوای "سیزده بدر" کامنت بذارید و با توجه به لذتی که از پست بردین از سیستم پسندیدن نیز استفاده کنید. ببخشید که کامنتم مرتبط با پستی که گذاشتین نبود.ان شاالله دفعات بعدی بازدید کامنت مرتبط با پست میذارم. وبلاگم رو پسند کردین میتونین همیشه سر بزنید و به جمع خواننده گان همیشگی وبلاگ بپیوندید. دوست داشتین میتونین لینک کنین (محدودیتی نداره) ببخشید طولانی شد. همینجا از حضور گرمتون تشکر میکنم. *ممنون*

مسابقه رپرتاژ

یکی از محصولات فروشگاه مارو رو وبلاگت قرار بده تبلت و هلیکوپتر کنترلی جایزه بگیر

نگار

موتور...چاقو.....الکل......کشیدنی فراوان است...... [ناراحت] دچاریم به هستی هایمان عده ای از مادرد میکشیم و می زاییم وعده ای درد میکشیم و می کشیم دردمشترکیم اما جهان ها مان متفاوتند عده ای جهان فرداشان از دیروزشان شلوغ تر است بواسطه ی زادن و جهان عده ای تهی تر به واسطه کشتن اما درگرمای کوچه ها هنوز استکانها عرق میکنند ومن پناه میبرم به جرعه ای که برهاندم از قید بی قیدها هذیان میگویم.......