به خودم محتاجم

اون وقتها درسم بیست بود . وقتی دختر بچه های کوچیک محله مونو میدیدم که دارن تو کوچه ها ی خاکی پاپتی بازی میکنن و پسرای هم سنشون اذیتشون میکنن به خودم میگفتم وقتی بزرگ شدم و شهردار شدم میام همه شونو میبرم از اینجا.....

اما حالا از اون فکر و حرفا خنده م میگیره چون نه من شهردار شدم نه حتی یکیشون حرف منو فهمید....

هی هی .... از اتوبوسم خبری نیست مثل اینکه امشبم باید پیاده برم خونه

/ 2 نظر / 3 بازدید
میترا

نه مثل اینکه واقعا گنوغی![خنده]

یداله شهرجو

سلام عزیز ممنون از حضور و اعلام نظر صریح تان ...پیروز باشید