ع ش ق

چه اجباری به عاشق شدن داریم !

وقتی برای عشق نسخه می پیچیم

وقتی به جای عشق عروسی می کنیم

ما محصول عروسی و تصادفیم

ما هیچ وقت عاشق نمی شویم

ما فقط نسخه های گذشته را عشق می کنیم

/ 2 نظر / 11 بازدید
نگار

میانِ کتاب‌ها گشتم میانِ روزنامه‌های پوسیده‌ی پُرغبار، در خاطراتِ خویش در حافظه‌یی که دیگر مدد نمی‌کند خود را جُستم و فردا را. عجبا! جُستجوگرم من نه جُستجو شونده. من این‌جایم و آینده در مشت‌های من.

نگار

جخ امروز از مادر نزاده‌ام نه عمرِ جهان بر من گذشته است. نزدیک‌ترین خاطره‌ام خاطره‌ی قرن‌هاست. بارها به خونِمان کشیدند به یاد آر، و تنها دست‌آوردِ کشتار نان‌پاره‌ی بی‌قاتقِ سفره‌ی بی‌برکتِ ما بود. اعراب فریبم دادند بُرجِ موریانه را به دستانِ پُرپینه‌ی خویش بر ایشان در گشودم، مرا و همگان را بر نطعِ سیاه نشاندند و گردن زدند. نماز گزاردم و قتلِ عام شدم که رافضی‌ام دانستند. نماز گزاردم و قتلِ عام شدم که قِرمَطی‌ام دانستند. آنگاه قرار نهادند که ما و برادرانِمان یکدیگر را بکشیم و این کوتاه‌ترین طریقِ وصولِ به بهشت بود! به یاد آر که تنها دست‌آوردِ کشتار جُل‌پاره‌ی بی‌قدرِ عورتِ ما بود. خوش‌بینیِ‌ برادرت تُرکان را آواز داد تو را و مرا گردن زدند. سفاهتِ من چنگیزیان را آواز داد تو را و همگان را گردن زدند. یوغِ ورزاو بر گردنِمان نهادند. گاوآهن بر ما بستند بر گُرده‌مان نشستند و گورستانی چندان بی‌مرز شیار کردند که بازماندگان را هنوز از چشم خونابه روان است. کوچِ غریب را به یا